شریعتی چگونه جامعه شناسی است



در حقیقت، آن چه شریعتی در کلاس های درس جامعه شناسانی چون ژاک برگ، ماسینیون، گورویچ و ‏دیگران آموخته است، در زمینه جامعه شناسی مذهبی – ایدئولوژیک، دین شناسی تطبیقی و اسطوره ‏شناسی و تاریخ بوده است و این تتبعات علمی با جامعه شناسی علمی دینی به کلی متفاوت است. ‏شریعتی به علت عدم انطباق رشته تحصیلی، ناگزیر و در کمال اکراه تز دکترای خود را با عنوان "ترجمه ‏فضایل بلخ" زیر نظر پروفسور ژیلبرت لازار انتخاب و به انجام رسانید که هیچ ربطی به جامعه شناسی و ‏تزهای آن نداشته و ندارد. کاملاً عیان است چنین موضوع و تزی نمی تواند، تز و نظریه و رساله ‏
P.H.D‏ یک دانشجوی مقطع دکترا در رشته جامعه شناسی باشد. ‏
‏ عمده تعلیمات رسمی وی در خصوص جامعه شناسی مربوط به آموزه های پروفسور ژرژگورویچ بوده ‏است که به علت مطول و پیچیده نویسی گورویچ، درک و فهم آن ساده نیست، لیکن به گفته هم ‏کلاسان شریعتی، وی آن را به سادگی فهم و تفسیر می کرده است و گورویچ شناس برجسته ای بوده ‏است که با نکات، دقایق و ظرایف فکری متفکری چون گورویچ آشنایی دقیق داشته است.

اما او هیچ گاه ‏دانشجوی رسمی جامعه شناسی نبوده و آن چه از جامعه شناسی آموخته است در همین حد و اندازه و ‏نیز اندکی مطالعات غیر آکادمیک و آزاد در حوزه هایی از مارکسیسم و نئومارکسیسم و مکتب ‏فرانکفورت (آن هم در حد آثار هربرت مارکوزه) بوده است. در واقع شریعتی دانشجوی مستمع آزاد ‏برخی کلاس های جامعه شناسی و دروس عمومی مذهبی آن در زمینه مذهب و رشته قدیس شناسی ‏بوده است و صفت جامعه شناس و انتساب آن به شریعتی با توجه به شاخص جامعه شناسی و جامعه ‏شناس، مطابق با واقعیت نیست و شاید به منظور استناد و پشتوانه سازی نظریات وی در حوزه اجتماعی ‏‏– دینی به کار گرفته شده و می شود. شاید خواننده محترم دچار تعجب و شگفتی شود که نگارنده چه ‏اصراری به این موضوع دارد و اساساً این که شریعتی در زمره جامعه شناسان علمی منظور و محسوب ‏شود یا نشود، چه تأثیری در موقعیت او و نتایج اجتماعی تفکر وی دارد؟


‏ بدیهی است هر اندیشه ای در حوزه اجتماعی، وجه کاربردی، راهبردی و عملی دارد که جامعه را به ‏مسیرهای خاصی می کشاند که در خوشبینانه ترین تصور، هزینه های سنگینی را بردوش جامعه خواهد ‏گذاشت. در واقع، مطالعه علمی جامعه و حل مسایل و مشکلات آن و نیز طرق راهبردی آن تفاوت ‏عظیمی با مطالعه فلسفی – اجتماعی جامعه و طرق تحول گرایانه آن دارد که در عمل و در تنگناها و ‏بن بست ها به عینه می توان آن را لمس و مشاهده کرد.


اظهار نظرهای شریعتی و عقاید او را در حوزه های متفاوت جامعه شناسی و جامعه شناختی و درباره ‏جامعه شناسان مهم و مطرح از جمله کنت، دورکهیم، وبر، مارکس، اسپنسر، آرون، لوی برول و ... ‏سطحی، توصیفی، گذرا، ناقص و غیر تحلیلی و تبیینی بوده است که هوشمندی و قدرت بیان شریعتی ‏از یک سو و سطح اندک آگاهی های علمی و فکری در فضای اختناق آن دوران موجب شده است تا ‏حقیقت مورد توجه قرار نگیرد و شریعتی تمام آموخته ها و یافته هایش را در مسیر نیازهای ایدئولوژیک ‏و اجتماعی اش به کار بندد و مطرح کند که با طرح علمی آن فاصله زیادی دارد. آن چه از سطور ‏گذشته می توان نتیجه گرفت این است:


شریعتی جامعه شناس به معنای دقیق و علمی آن نیست و با جامعه شناسی علمی به کلی بیگانه بوده ‏است. با فرض جامعه شناس خواندن شریعتی، حداکثر این که وی یک جامعه شناس ایدئولوزیک است ‏که جامعه را با پارامترهای غیر علمی و در چارچوب معرفت شناختی مؤلفه های درونی جامعه شناسی ‏دین و مقولات مربوط به آن مورد مطالعه، سنجش و ارزش یابی قرار می داده است. دوری و نزدیکی ‏شریعتی با جامعه شناسی و جامعه شناسان بر محور و نقطه کانونی و مرکزی فکری خودش تعیین و ‏تنظیم می شده است و مهم ترین حوزه ای که شریعتی در آن به فعالیت های فکری تحقیقی و عملی ‏پرداخته است عبارت است از؛ تاریخ، ادیان، هنر، ادبیات و اساطیر.


اما بی انصافی محض است که شریعتی را متفکر و اندیشمندی هوشمند، هنرمند، مبارز، صادق، خلاق، ‏نو اندیش، آزادی خواه، عدالت طلب و مردم دوست نخوانیم. شریعتی در چهار راه نو اندیشی معاصر ‏دینی، قله سترگی است که عبور و دور زدن و نادیده گرفتن وی امکان پذیر و مقدور نیست. به همه آن ‏چه که شریعتی بود و هست صادقانه معترفیم، اما او جامعه شناس به معنای دقیق، درست و علمی کلمه ‏نیست. اگر بخواهیم و بتوانیم او را در تیپ بندی معیارهای جامعه شناسانه قرار دهیم، بی شک با توجه ‏به آثار و شواهد مستند و باقیات صالحات وی، شریعتی جامعه شناس از نوع فلسفی، ایدئولوژیک، آرمان ‏گرا و ایده آلی است که بینش و نگاه ایدئولوژیک او بر نگاه و بینش اجتماعی و جامعه شناسانه اش کاملاً ‏غلبه دارد. اگر بخواهیم در این زمینه گزاره ای دقیق تر بیان کنیم، این است که شریعتی در دوران ‏گذار جامعه ایران، در نحله نو اندیشان و روشن فکران دینی نو گرا و مدرن اندیش جای می گیرد که ‏واقعی ترین صفت قابل انتساب به او، فیلسوف اجتماعی است.

افسوس و صد دریغ که قریب یک و نیم ‏قرن پیش، عصر و دوره فلسفه اجتماعی و جامعه شناسی عقیم و ناکار آمد فلسفی خاتمه و پایان یافته ‏است و عقلانیت علمی، جامعه شناسی علمی و سیستماتیک، جایگزین و جانشین شایسته آن در ‏شناخت امر اجتماعی و نیز حل مشکلات جامعه به طریقه علمی شده است. بر خلاف نظریه پردازی ‏فرزندان محترم و خلف و بلافصل او که قایل به کارآمدی و قرائت های نوین از او در قالب یک پروژه، ‏روش و منش هستند، به نظر می رسد که وقتی عصر یک نگرش، گفتمان و اندیشه به علت غیر انطباق ‏بودن آن با واقعیت سر سخت قانون مند علمی – اجتماعی با شکست خاتمه می یابد، به طریق اولی، ‏پروژه غیر قابل اجرا و روش اندیشه نا کارآمد و عقیم به خودی خود منتفی است. در این میان تنها ‏منش او که مجموعه ای از ارزش های اخلاقی، فکری، فضایل و رفتارهاست باقی می ماند و مانده است

.‏
سخن آخر این که جامعه، یک پدیده متنوع، متعدد و متکثر است و راه های متعددی برای دست یابی ‏به آزادی، عدالت، توسعه و حل مسایل و مشکلات و نیازهای واقعی انسان ها وجود دارد که نهضت رفرم ‏و اصلاح دینی تنها یک مسیر پیشنهادی است، نه یگانه مسیر و شاهراه اصلی برای خروج از بن بست ‏های اجتماعی، سیاسی و فکری. این نکته ای است که در تحلیل های فرزندان وی می بایست لحاظ و ‏پی گیری شود. تجربه عینی جوامع مترقی و توسعه یافته نشان داده است که با تغییر در زیر ساخت ‏های اجتماعی، اقتصادی و نهادهای تولیدی و مناسبات و با تغییر تکنیک و توسعه جامعه شناسانه ‏تجربه شده از طریق تفسیر فرهنگ مادی، روبناهای دگماتیک شکسته و شکافته خواهد شد و اشکال ‏نوین، و انواع فرم های زیست، جبراً و بر اساس نیاز عینی جامعه، جانشین اشکال سنتی، کهنه و فاقد ‏توان مندی انطباقی با دوران رشد و پویایی و ترقی خواهی خواهد شد. ب

ه نظر می رسد که اسلوب های ‏تفسیر تفکر اجتماعی محصول دهه پنجاه، با این مضمون که موتور کوچک فکری – فرهنگی، موتور ‏بزرگ را روشن می کند و به راه خواهد انداخت، خاتمه یافته و نیز عصر روشن فکری متعلق به فلسفه ‏اجتماعی با حذف نظام فکری ایدئولوژیک، پرونده اش بسته شده است. آن چه این نسل آموخته است، ‏این نکته حیاتی و مهم است که حقیقت مطلق نزد هیچ کس نیست و آن که مدعی دست یابی به ‏حقیقت مطلق است، بایستی به ادعای او شک روا داشت. چه، حقیقت متکثر است و اندیشه ها گوناگون ‏و راه ها و روش ها بی شمار.‏

fasleno.com

 

 

/ 0 نظر / 117 بازدید